من از ChatGPT بهعنوان یک فیلتر «قانون ۲ دقیقهای» استفاده کردم و این تنها راهی است که از این به بعد آن را به کار انداختم.

من عموما اهل تعلل نیستم. من در واقع از رعایت ضرب الاجل ها و انجام کار لذت می برم، اما وقتی روز تمام می شود و انبوهی از لباس های شسته شده، بچه هایی که به شام نیاز دارند و انبوهی از کارهای خانه را می بینم، شروع به باز کردن و به تعویق انداختن می کنم.
بی انگیزگی من اغلب در چیزهای کوچکی مانند گذاشتن لباس ها در سبد به جای کنار گذاشتن آنها ظاهر می شود. اما این کارهای معمولاً آسان وقتی برای مدت طولانی باقی می مانند به پروژه های بزرگ و وقت گیر تبدیل می شوند.
در نهایت تصمیم گرفتم ببینم آیا هوش مصنوعی می تواند به من کمک کند تا به مسیر درست برگردم. این هفته بعد از کار، وقتی احساس کردم که کارها و کارها انرژی ام را تخلیه می کند، کار متفاوتی انجام دادم. من از دیوید آلن از ChatGPT خواستم که به من کمک کند قانون 2 دقیقه را در زندگی خود اعمال کنم. ایده ساده است: اگر کمتر از دو دقیقه طول کشید، همین الان این کار را انجام دهید.
ادامه مقاله در زیر
“قانون 2 دقیقه” چیست و چگونه می توانم آن را اعمال کنم؟
تماشا کنید
این ایده از دیوید آلن گرفته شده است و به دلیل کلیدی برای جلوگیری از به تعویق انداختن کار قبل از شروع آن مشهور است. خود قانون دقیقاً همانطور که به نظر می رسد است. اگر انجام یک کار کمتر از دو دقیقه طول می کشد، به جای به تعویق انداختن، بلافاصله آن را انجام دهید.
پیگیری، به خاطر سپردن و مرور کارهای کوچک بیشتر طول می کشد. بنابراین تکمیل آنها فوراً به هم ریختگی ذهنی را از بین می برد و بردهای کوچک به شتاب می افزاید. خیلی ساده به نظر می رسید، اما با درخواست از ChatGPT برای کمک به طرحی برای اجرای آن، من درگیر شدم.
چگونه از ChatGPT برای پیاده سازی آن استفاده کردم؟

به جای اینکه فقط سعی کنم قانون را به خاطر بسپارم، ChatGPT را به یک فیلتر تبدیل کردم.
درخواست من: “امروز دارم قانون 2 دقیقه را آزمایش می کنم. هر وقت در کاری تردید کردم، به شما می گویم که چیست. به من بگویید، آیا باید آن را اکنون انجام دهم یا آن را به تعویق بیندازم و سخت گیری کنم.”
سپس بدون تلاش برای یافتن راهی برای خروج از موقعیت یا متقاعد کردن خودم که “بعداً این کار را انجام خواهم داد” او را دنبال کردم. من تازه شروع کردم… شروع کردم به انجامش.
شیفت اول: کارهای کوچک دیگر جمع نمی شوند

اولین چیزی که متوجه شدم بهبود چشمگیر در بهره وری نبود، اما برای من کافی بود تا بفهمم کارهای کوچک و آزاردهنده معمولی دیگر انجام نمی شوند.
آن کارهای سطح پایینی که معمولاً در تمام طول روز مرا دنبال میکردند، مانند یک ایمیل سریع که باید پاسخ میدادم، قرار ملاقاتی که به تعویق می انداختم یا یک کار کوچک که از آن اجتناب میکردم، شروع به مراقبت در زمان واقعی کردند. متوجه شدم که کمتر مضطرب هستم زیرا دیگر به کاری که به تعویق می انداختم فکر نمی کردم.
به طور معمول، این کارهای کوچک در پشت ذهن من قرار می گیرند، فضایی در مغزم اشغال می کنند و در سکوت انرژی ام را تخلیه می کنند، زیرا خودم را متقاعد می کنم که «زمانی» به آنها خواهم رسید. آنها به اندازه کافی فوری نیستند که نیاز به توجه داشته باشند، اما آنقدر مداوم هستند که باعث نگرانی شوند.
این بار، به جای حمل آنها در تمام طول روز، کار آنها تمام شد. و این بیش از آنچه انتظار داشتم تغییر کرده است. احساس می کردم مغزم کمتر شلوغ است. در حالی که سعی می کردم روی کار بزرگتر تمرکز کنم، از نظر ذهنی کارهای ناتمام را تمرین نمی کردم. توجه بیشتری به پروژههایی داشتم که واقعاً مهم بودند، زیرا ده تعهد مینیاتوری که من را از حاشیه آزار میداد سنگینی نمیکرد.
تغییر دوم: بدون اینکه متوجه باشم از تعلل دست کشیدم

چیزی که من از این آزمایش تبدیل به عادت انتظار نداشتم این بود که از تعلل دست بردارم زیرا احساس متفاوتی داشت. دیگر علاقه ای به به تعویق انداختن نداشتم زیرا متوجه شدم که انجام آنها چقدر ساده است. خیلی از کارهایی که به تعویق انداختم سخت نبود. آنها اغلب کمی آزاردهنده بودند.
با این حال، از آنجایی که قانون 2 دقیقه اجرا شد، به خودم فرصت ندادم که زیاد فکر کنم. اگر سریع بود، بلافاصله این کار را انجام دادم. لحظه ای که فرآیند تصمیم گیری را حذف کردم، قدرت تعلل از بین رفت. و من فکر می کنم این کلید واقعی اینجا بود. ناگهان دیگر انگیزه ای نداشتم. در ابتدا سیستمی ایجاد کردم که مبتنی بر انگیزه نبود.
جایی که واقعاً من را شگفت زده می کند

انتظار داشتم قانون 2 دقیقه به من کمک کند تا چند ایمیل را پاک کنم، سریعتر به پیام ها پاسخ دهم و کارهای کوچک مدیریت را انجام دهم. و همینطور هم شد. اما سود واقعی در زندگی روزمره من در جای دیگری ظاهر شد.
وقتی کارهای کوچک را به سرعت انجام دادم، شروع کارهای بزرگتر به طرز محسوسی آسان تر شد.
سخت ترین بخش کار معنادار اغلب خود کار نیست. زمانی شروع می شود که مغز شما پر از ده چیز کوچک ناتمام است که برای جلب توجه رقابت می کنند. برای من، گاهی اوقات فکر کردن به کاری که باید انجام دهم خستهکنندهتر از انجام واقعی آن است.
وقتی من از انجام کارهای کوچک ناتمام دست کشیدم، اوضاع تغییر کرد.
قانون کامل نیست

حتی اگر دیگر نمیخواهید لباسها را تا کنید، قرار ملاقاتها را برنامهریزی کنید یا کارهای روزمره را به تعویق بیندازید، قانون ۲ دقیقه کامل نیست. گاهی اوقات من به اشتباه قضاوت می کردم که چقدر طول می کشد و در نهایت برای انجام کاری که فکر می کردم سریع انجام می شود بسیار طولانی می شد.
علاوه بر این، زندگی واقعی اتفاق می افتد. با وجود اینکه نیت من خوب بود، بچه ها و چیزهای بین این دو حرفم را قطع کردند و باعث شد که خواه ناخواه برخی از کارها را به تعویق بیندازم. و گاهی توقف برای بررسی ChatGPT کمی ناامیدکننده بود. اما حتی در آن زمان نیز این قانون بازنشانی را آسانتر کرد.
غذای آماده
البته می توانستم قانون 2 دقیقه را به تنهایی امتحان کنم. اما استفاده از ChatGPT تفاوت ایجاد کرد. “باید یا نباید؟” این به عنوان یک فیلتر تصمیم گیری بلادرنگ عمل کرد و سوال را حذف کرد. لحظه ای که معمولا سرعتم را کم می کند. به جای اینکه به این فکر کنم که چه کار کنم، فقط این کار را کردم.
اگر میخواهید کارهای بیشتری انجام دهید و کمتر به تعویق بیفتید، دستور را امتحان کنید. در نظرات به من بگویید که چگونه برای شما کار می کند.

دنبال کردن راهنمای تام برای Google News و ما را به عنوان منبع ترجیحی اضافه کنید برای مشاهده آخرین اخبار، تحلیل ها و بررسی های ما در فیدهای خود.



