Life is Strange: Reunion یک سرویس هواداران بی شرمانه است و دقیقاً به همین دلیل کار می کند

بازی هایی هستند که شما انجام می دهید و بازی هایی هستند که در مغز شما اقامت دائمی دارند. برای من، Life is Strange قطعا دومی است. از لحظه ای که کمی بیش از یک دهه پیش برای انجام یک بازی نشستم، کاملاً درگیر داستان مکس کالفیلد، دانشجوی عکاسی، مسافر زمان بی میل و پیاده روی مظهر اضطراب بودم.
من از آن زمان این مجموعه را با فداکاری تقریبا شرم آور دنبال کرده ام: گفتگوهای متعدد و بسیار طولانی درباره هر بازی، کمیک ها و پارادوکس های زمانی.
به همین دلیل منتظر لحظهای بودم که Life is Strange: Reunion در 26 مارس منتشر شود. حداقل یک نوسان فرهنگی. چیزی برای مطابقت با زمزمه آرام اما مداومی که دور تا دور اصلی را احاطه کرده بود. در عوض، یکی از دوستان صمیمی من که تا زمانی که من حتی از وجود این بازی اطلاعی نداشتم، عاشق این سری بود. بدون هیاهوی بازاریابی، بدون لفاظی، بدون هیچ چیز.
ادامه مقاله در زیر
فراموشی طوفانی
تماشا کنید
بیایید ادعا نکنیم که این بازی در خلاء پدید آمده است. Life is Strange: Double Exposure طرفداران را از هم جدا کرده است. واکنش شدید منتقدان، ناامیدی آنلاین از غیبت کلوئی، این احساس که Below Deck Nine اساساً آنچه را که مردم در مورد این سریال دوست داشتند اشتباه نفهمیدند، همه اینها به وضوح آنها را به قدری تکان داده است که منجر به تغییر جهت بسیار تماشایی شود.
فراموشی طوفان، توضیح درونجهانی برای رویدادهای فاجعهبار پایانی Double Exposure، به راحتی فراموش شده است. به بیان سخاوتمندانه، مفید است. جدولهای زمانی ادغام شدهاند، پایانها مرتب شدهاند، یک دهه وزن اخلاقی حذف شده است.
دیاموند واشنگتن، یکی از جالب ترین شخصیت های Double Exposure، در واقع تا آخرین بازی ظاهر نمی شود. این غیبت آنقدر آشکار است که تقریباً توهین آمیز است. اتحاد مجدد، کاملاً شفاف، کنترل آسیب است. سوال این است که آیا کنترل آسیب نیز می تواند واقعا خوب باشد؟ اینجا تقریبا امکان پذیر است.

چیزی که Reunion میفهمد، و سریال از سال 2015 گهگاه فراموش کرده است، این است که مکانیک زمان تنها زمانی کار میکند که معنادار باشد. قدرتهای اصلی عقب برگشتهاند و بازگشت آنها فقط یک نوستالژیک باکس نیست. چیزی اساساً جالبتر از جابهجایی بین واقعیتهای موازی در چرخش زمان در یک فضای محدود است.
بازی این را می داند و سکانس های بهتری با تسلط واقعی پیرامون آن ساخته می شود. موسیقی و زیبایی شناسی که همیشه سلاح مخفی سریال بوده است، آن کیفیت خاص رویایی و اندکی مالیخولیایی، سنگینی قابل توجهی را در سرتاسر انجام می دهد و تا حد زیادی موفق می شود.
سپس کلویی است. او مسنتر بود، یک دهه از عمرش هوا را از دست داده بود، اما او نیز قابل تشخیص بود. و مهمتر از همه، شما زمان واقعی خود را صرف بازی کردن می کنید مانند او این یک تصمیم هوشمندانه است، زیرا به شما امکان میدهد ابعادی از او را ببینید که صحنههای برش هرگز نمیبینند: همدلی در زیر دلاوری، روشی که او به آرامی همه چیز را وقتی که کسی تماشا نمیکند پردازش میکند.

دیدن مکس و کلوئه با هوشیاری، در حال پیمایش ناشیانه یک دهه از تاریخ ناگفته، بهترین بازی است. این سرویس فن است، بله. اما سرویس فن با دقت کافی اجرا می شود که احساس می شود به جای ارزان بودن، کسب درآمد است.
جایی که اتحاد مجدد جای خود را از دست می دهد در هر چیزی است که خارج از این رابطه مرکزی وجود دارد. معمای آتش، ظاهراً موتور طرح، به نظر می رسد که پخته نشده است. در این مرحله از سری، فرمول به طرز دردناکی قابل خواندن است: اینجا یک بحران است! اینجا مکس همه را نجات خواهد داد! رمز و راز با سرعت یخبندان حرکت می کند، گویی که بازی از تحقیقات خود خسته شده است، قبل از اینکه اساساً خود را در یک صحنه برای شما آشکار کند.
هزینه البته اصلاح

و سپس چیزی وجود دارد که تعیین آن سخت تر است: با هر قسمت، متوجه می شوم که درک این شخصیت ها کمتر و کمتر می شود. منطق عاطفی آنها به طور فزاینده ای مبهم می شود و پیگیری واکنش های آنها دشوار می شود.
من واقعاً مطمئن نیستم که نوشتهها تنبلتر میشوند یا فقط از فرکانس عاطفی خاص این بازیها خسته شدهام. احتمالا هر دو. در هر صورت، شکاف بین من و بازیگران مکمل هر بار بیشتر میشود و Reunion کاری برای پر کردن آن انجام نمیدهد.
اما نکته ای در مورد سرویس هواداران وجود دارد، حداقل زمانی که صادقانه انجام شود: گاهی اوقات آنچه طرفداران می خواهند نیز به سادگی چیز درستی است. سازنده اصلی فرنچایز Dont Nod در سال 2015 رعد و برق را در یک بطری گرفت و عاقلانه کنار رفت. Deck Nine سالها را صرف بازسازی این طوفان کرد، و Reunion باعث میشود برای لحظهای فراموش کنید که حتی با وجود همه شانسها تلاش میکرد.

دیدار مجدد نهایی، به شیوه ای گیج کننده، همه چیز را وارونه می کند. اینکه رسیدن به اینجا مستلزم یک دور کنترل آسیب ناشی از هراس است، تقریباً بیربط است – برخی از پایانها باید اجباری شوند، و این یکی، هر چند ناجوانمردانه مدیریت شود، موفق میشود.
اگرچه گفتن آن برایم آزاردهنده است، اما قرار بود داستان مکس و کلویی در سال 2015 به پایان برسد قبل از اینکه کار غیرممکن ردیابی او پیش بیاید. این اتفاق نیفتاد. اما اگر این واقعاً یک خداحافظی باشد، خداحافظی بهتر از آن چیزی است که سریال حق انتظار داشت.
در صنعتی که به طور فزاینده ای از صمیمیت می ترسد، تمایل Reunion برای دادن آنچه به مردم می خواهند بسیار رادیکال است. احتمالاً باید دست از این رفتار بد برداریم.

دنبال کردن راهنمای تام برای Google News و ما را به عنوان منبع ترجیحی اضافه کنید برای مشاهده آخرین اخبار، تحلیل ها و بررسی های ما در فیدهای خود. فراموش نکنید که روی دکمه Follow کلیک کنید!



