من ویژگی های نوشتن خلاق ChatGPT-5 را با 5 نتیجه چالش برانگیز آزمایش کردم

هنگامی که Openai GPT-5 منتشر شد ، این شرکت مجموعه ای از ادعاها را در مورد قابلیت های خود انجام داد. یکی از این ادعاها این بود که GPT-5 الگوی بسیار بهتری برای بیان خلاق و نوشتن بود. در حقیقت ، آنها اظهار داشتند كه Openai با استعدادترین همكار خطی است.
با توجه به این موضوع ، به نظر می رسد درست آزمایش چگونگی برخورد GPT-5 با نوشتن خلاق است. من پنج درخواست مختلف برای آزمایش آخرین نسخه ChatGPT برای آزمایش قابلیت های نوشتن خلاق ارائه کردم. اینها به داستانهایی که کشف می کنند بدون مشخص کردن احساسات از شعر و یک درخواست طولانی فوق العاده با جزئیات بیش از حد برای تمرکز ، گسترش می یابد.
Chatgpt یک تجربه مختلط بود که کاملاً میخکوب شد تا وقتی برخی از قسمت های ادعاها یا در بعضی موارد را از دست داد ، وظیفه مورد نظر را میخکوب کند. هر داستان با تصویری ایجاد شده توسط Midogourney ، تصویری هوش مصنوعی که به دلیل خلاقیت آن شناخته شده است ، مطابقت داشت.
داستان کوتاه در مورد باتری های تلفن های هوشمند
سریع: یک داستان 150 کلمه ای در مورد ترس از شارژ تلفن هوشمند خود در طول شب بنویسید بدون اینکه ذکر کنید ترس چیست.
این یکی از پاسخ های بهتر GPT-5 بود. مشکل در اینجا برای مدل نوشتن داستان نیست ، بلکه واقعاً بدون ذکر آن یک موضوع خاص را منتقل می کند. این می تواند دشوار باشد ، اما GPT-5 به خوبی پاسخ می دهد.
حتی اگر نمی دانید چه خبر است ، مشخص است که موضوع فقط خواندن چیست. همچنین ، از نظر سبک ، من فکر می کنم این یک مقاله خوب است. این تنش را تنظیم می کند ، تصاویر خوبی را ارائه می دهد و موارد را جالب نگه می دارد.
هر شب ، لنا مدار اتاق خواب را درست می کند و نوک انگشتان را مانند درهای کنترل محافظت می کند. مکعب سفید از دیوار می درخشد ، که روی کابل پیچیده شده است. او او را بلند می کند ، وزن خود را ، اتصال یک بار ، دو بار احساس می کند ، گویی صدا می تواند قول اطمینان داشته باشد. صفحه نمایش چشمک می زند. یک پیچ ظاهر می شود. او نفس می کشد.
خواب در قسمت هایی می آید. برای اطمینان از اینکه سوئیچ خط به آن تکیه داده است ، آب را محکم تر می کند. شیشه در 3 صبح گرم است. در حالی که در سن 4 سالگی ایستاده بود ، جدول زمانی در تاریکی زندگی می کند. هشدار دیگر ، سپس زنگ هشدار دیگری را قرار می دهد.
سحر در حال بررسی پرده ها است. شماره 100 می خواند. کابل یک پاپ نرم است و آن را از دست می دهد ، سپس محکم می شود. کفش ، سوئیچ ، کیف. درب را قفل می کند ، قفل خود را باز می کند ، یک بار دیگر خروجی را لمس می کند ، سپس می روید ، دستها را وزوز می کنید.
تعامل دلقک

سریع: در جشن تولد یک کودک بین دو دلقک گفتگو کنید. آنها هر دو نمی دانند چگونه دلقک شوند ، اما نمی خواهند به آنها اجازه دهند
من اینجا اشتباه کردم من برای chatgpt توضیح ندادم که چه مدت می خواستم این باشد. در مقابل ، chatbot گفتگوی عجیبی به من داد و 131 خط. به نظر می رسد که این خیلی سریع بخار را از دست می دهد.
سپس 30 مرز خط دادم. این با آنچه که کمی معادل شوخی پدر بود ، ادامه یافت. سرانجام ، این سخنرانی بسیار کوتاه تر اما گیج کننده برای محدود کردن درخواست به 15 خط انجام داد.
مکالمه بین دکمه ها و غضروف ها آغاز می شود:
“دکمه ها: آیا دلقک ها در ساعت هستند یا فقط honk؟
کیگیردار: هونک در. (شاخ سوزن) رسمی.
دکمه ها: رنگ اول صورت ، درست است؟
کیگیردار: نه با تیز. قلم های رنگ صنعتگران هستند.
دکمه ها: زمان حیوانات بالون. پمپ یا ریه؟
giggling: پمپ. ما دلقک های بهداشتی هستیم. “
این در قالب مشابهی ادامه می یابد و تلاش های نامشخص و داستان گفتار را در شوخی ها ارائه می دهد. این کاملاً ضعیف بود ، شبیه به روزهای اول چتپ.
سایبرپانک توکیو

سریع: برای صحنه افتتاحیه یک فیلم صدایی بنویسید. Cyberpunk در حال ساخت دنیای خیالی در ژاپن است. این داستان حول دو کودک کوچک می چرخد که برای نجات جهان بزرگ می شوند زیرا ژن های خاصی دارند. هنگامی که بقیه سرزمین و داستان را با پیشینه کافی برای خلاصه کردن جهان باز کنید.
شهرهای Cyberpunk ، چه سایبرپانک 2077 ، Irobot یا Blade Runner ، سالهاست که اصلی بوده است ، این داستان بارهای بی شماری ساخته شده است. بنابراین chatgpt ، cyberpunk ژاپن می تواند صدای باز برای فیلمی درباره ژاپن ایجاد کند؟ جواب خوب نیست.
توکیو ، 2095. پنج سال پس از باران سیاه ، ایالت سایه شرکت های Daimyos را فروخت. آنها توری را به سمت برج ها بلند کردند و یک مشبک ورید اژدها را در جزایر کاشتند ، به عنوان یک قدرت دعا کردند و روحهای قدیمی را ساکت نگه داشتند.
بر روی صفحه نمایش ، لرد در شمال لبخند می زند. در پشت شیشه شورای آینه ، تاریخچه نوت بوک است. هنگامی که حافظه سود را تهدید می کند ، آنها حذف و نوشتن مجدد را حذف می کنند و کالیبراسیون را فراخوانی می کنند.
امشب ، باران دو یادداشت می گوید.
یک پزشک ولگرد ، کاسومی و یک جین سابق الیجی در زیر دنده های نئونی یک برج توری ملاقات می کنند. از توقف کرکره ، آنها دو نوزاد را از داخل روشن می کنند. Hikari در خون آنها متوقف می شود. آنها می توانند با کد و کامی صحبت کنند ، درهایی که فقط توسط شورا مورد سوء استفاده قرار می گیرند.
گله هواپیماهای بدون سرنشین او. شکوفه های جواهرات مانند صف روباه. برش شهر وقتی داده ها به هوا تبدیل می شوند. باران شروع می شود.
برای نجات آنها ، کاسومی از سرورهای معبد به سمت جنوب می رود. جین سرسخت است و در امتداد خطوط قدیمی به سمت شمال حرکت می کند. دو خورشید در بدو تولد تقسیم می شوند.
حال اگر مثل من باشید ، آن را خواهید خواند و قطعاً هیچ تصوری از آنچه اتفاق می افتد نخواهید داشت.
مشبک قارچ روشن تر ، حریص و ترسیده است. این پاک کننده به نام Sunfall ایجاد می کند.
یک روز ، آیکو و رن یکدیگر را در امتداد سیم ها می شنوند ، به برش ها می پیوندند و آتش بس بین دستگاه و روح را مجبور می کنند. اما اول ، آنها باید امشب زنده بمانند.
حال اگر مثل من باشید ، آن را خواهید خواند ، و قطعاً هیچ تصوری از آنچه اتفاق می افتد نخواهید داشت. باران سیاه چیست؟ مشبک اژدها ون چیست؟ و چگونه دعا می کنید؟ این سؤالات در پاراگراف اول به ذهن متبادر شد.
مطمئناً برای گوش دلپذیر به نظر می رسد ، اما نقشه در اینجا در همه جا. البته چنین داستانهایی اغلب تبلیغات کمی نامشخص دارند ، اما این یک سطح کاملاً جدید است.
شعر آبشار

سریع: برای اولین بار شعری در مورد ترس از دیدن یک آبشار بنویسید
من از درختان قدم می گذارم و جهان با صدای بلند می چرخد.
یک ستون سفید از صخره خم می شود ، آن را به عنوان نفس ثابت می کند.
رودخانه وارد نور می شود ، سپس به سقوط خود ادامه می دهد ،
غبار یک حجاب خنک بر روی صورت من بلند می کند.
صدا قدیمی تر از نام من است.
جلا دادن چمن ؛ صخره ها مانند ماهی مرطوب می درخشند.
خدایان زمان ؛ ساعت من با باران تیک می زند.
من هنگام افتادن یک داستان کوچک به نظر می رسم ، هرگز یکسان نیست.
این یک پاسخ ساده از GPT-5 است. آنچه از یک قطعه شعر کلی انتظار دارید دقیقاً همان چیزی است که شما انتظار دارید.
این بدان معنی نیست که بد است. او به عنوان یک قطعه شعر ، هر آنچه را که می خواهم جانشین می کند. نه فقط آن منحصر به فرد. البته تکرارپذیری نام و بازی هوش مصنوعی است ، اما با پشتیبانی های خلاقانه وعده داده شده توسط GPT-5 مطابقت ندارد.
یک روایت چالش برانگیز

سریع: یک روایت پلیفونیک 250 کلمه ای بنویسید که به عنوان یک مزمن تاریخی آغاز شد و به یک دفترچه خاطرات شخصی منتقل شد و سپس به یک نثر سورئال تبدیل شد. موضوع ظهور و سقوط یک شهر داستانی است که کاملاً روی شیشه ساخته شده است. هر بخش باید صدای و سبک متفاوتی را منعکس کند: Chronicle باید مجاز و حساس باشد ، باید روزانه صمیمانه و درگیری باشد ، و نثر نثر باید رویای و نمادین باشد. در کل ، یک بازتاب ظریف در نقوش شکنندگی و نور گره می زند ، بنابراین خواننده سرانجام هم تعجب و هم اجتناب ناپذیری از سقوط شهر را احساس می کند. انتقال بین سبک ها باید یکدست شود ، مانند تغییر سایه ها روی شیشه.
این سخت ترین خواسته ای بود که من به چتگپ دادم. این شرایط طولانی و مختلفی برای مدل برای نظارت بر مدل دارد.
و هنوز هم ، این یک کار عالی است. من برای بهبود این درخواست با ChatGPT کار کردم ، بنابراین به مدل گرایش پیدا می کند ، اما از این مشکل دور نمی شود.
تصاویر بازتاب بحث برانگیز را اغوا می کند و هم تغییر در ساختار و هم طرح لازم را درک می کند.
در اینجا چیزی است که GPT-5 ایجاد کرد:
در سال 417 ، تقویم شرقی ، شهر ویرا ، جایی که هیچ سنگی در دشت ها متوقف نخواهد شد. بنیانگذاران ، صنعتگران جاه طلبی منحصر به فرد یک کلانشهر کاملاً شیشه ای را طراحی کردند. برج ها مانند یک رعد و برق یخ زده می درخشیدند ، خیابان ها زیر آفتاب می درخشیدند و حتی قنات ها آسمان را شکستند. سوابق حاکی از آن است که این شهر یک قرن غنی شده است و دانشگاهیان و بازرگانانی را که از روشنایی آن حیرت زده است ، جلب کرده است. با این وجود ، چنین روشنایی دارای نقصی بود: هر محفظه شکننده بود ، هر دیوار در معرض خطر خرد شدن بود.
در سال 417 ، تقویم شرقی ، شهر ویرا ، جایی که هیچ سنگی در دشت ها متوقف نخواهد شد. بنیانگذاران ، صنعتگران جاه طلبی منحصر به فرد یک کلانشهر کاملاً شیشه ای را طراحی کردند.
من این را در یک شمع می نویسم ، اما شعله دو برابر می شود ، در برابر دیوارهای آینه اتاق من دو برابر می شود. من در این سالن های شفاف متولد شده ام ، هیچ سایه دیگری نمی دانستم. امروز ، آواز ترک در محله کوزی. صدایی مانند تیز و بی نهایت. من از خوابیدن می ترسم ، زیرا می شنوم که شهر در خواب تجزیه می شود و به همان روش بیدار می شود. مادرم گفت که زندگی در شیشه در واقع زنده است ، اما اکنون نمی دانم که آیا حقیقت می تواند وزن خود را حفظ کند. من تعجب می کنم که آیا می توانم.
قطعات از دهان نامرئی مانند هجا می افتند. این شهر در درخشش حل می شود ، یک ستاره ، که هر کدام از اسلحه خارج می شوند ، می شکند. من در راهروهای بازتابی که صورتم با بی نهایت برخورد می کند ، قدم می زنم ، جایی که نور خود را به منشور اشتیاق تبدیل می کند. نفس های شیشه ای ؛ شبکه های شیشه ای ؛ او شیشه را به یاد می آورد. دیوارها از رودخانه های روشن ، روشن ، روان و فراموش نمی شوند. من در داخل و خارج هستم ، شکسته ام. سرانجام ، تنها چیزی که باقی مانده درخشش ، سکوت ، نور است.


